تبليغاتX
.::. حرف دل .::.

محاکمه عشق(دوست عزیز با دقت بخون )

جلسه محاكمه عشق بود
و قاضي عقل ،


و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
يعني فراموشي ،


قلب تقاضاي عفو عشق را داشت
ولي همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق :


آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي


اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي


و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد


حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟


همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند


تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند !


ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟


قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود


و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم .
پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم...


 

نوشته شده توسط مرجان در 87/04/02 ساعت 18:39 موضوع | لینک ثابت


هميشه برای کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه . واسه کسي گريه کن که مي دوني وقتي غصه داري و اشک مي ريزي برات اشک مي ريزه .

 

برا ی کسي غمگين باش که در غمت شريک باشه عاشق کسي باش که دیوونه وار دوستت داره

 

 هيچ وقت دل به كسي نبنديد چون ،اين دنيا اينقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نمي شه... ولي اگر دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشيد چون، اين دنيا اينقدر بزرگه كه ديگه پيداش نمي كنيد

 

 يادم باشه كه يادت باشه كه يادم بياري كه يادت بدم كه ياد بگيري كه يادم بياري كه هميشه به يادتم و يادت هيچوقت از يادم نميره


 

نوشته شده توسط مرجان در 87/04/02 ساعت 18:26 موضوع | لینک ثابت


اگه بگم راز دلم را.............

بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان

 

اگر اولش به فكر آخرش نباشي آخرش به فكر اولش مي افتي

ارباب ديگران بودن آسان است،بر خود حکومت کردن دشوار است

 

 نگاه ساکت بــــاران بـــه
روي صورتم دزدانه مـــــــي لغزد
ولي ياران نمي دانند که من درياي
از دردم به ظــــــاهر گــــرچه
مي خنــــدم ولي انـــدر
سکوتي تلـــخ
مي گريم


 

نوشته شده توسط مرجان در 87/03/20 ساعت 17:55 موضوع | لینک ثابت


فریدون مشیری

یادم آید تو به من گفتی :"از این عشق حذر کن"

لحظه ای چند بر این آب نظر کن .

آب ٬آئینه عشق گذران است .

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است.

 

باش فردا که دلت با دگران است!

 

تا فراموش کنی ٬چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم :"حذر از عشق !؟ ندانم

سفر از پیش تو؟

هرگز نتوانم٬نتوانم

باز گفتم که:" تو صیادی و من آهوی دشتم!

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم !

حذر از عشق ٬ندانم٬نتوانم"

 

تقدیم به فرزانه عزیز


 

نوشته شده توسط مرجان در 87/03/12 ساعت 18:58 موضوع | لینک ثابت


آینده

 

آنقدر دل کندن از تو سخت است ٬

که در آخرین واگن قطار نشسته ام !

تا هر چقدر می شود ....

دیرتر ترکت کنم !!!

میپرسم :" چه کار می کنی؟"

می گویی: " به آینده فکر می کنم!"

می پرسم:" آینده؟"

می گویی:

آ : آری ٬کاش

ی: یک بار

ن : نشان بدهی

د : دوستم داری

ه : همین !!!

امواج زندگی را

با آغوش باز پذیرا باش.

حتی اگر گاهی ٬

تو را به قعر دریا ببرد!

آن ماهی که همیشه بر سطح آب میبینیم ...

مرده است!!!

چند ریال

چند دلار

بگو چقدر بیشتر ؟

سکوت نکن!

بگو عشق او٬ چقدر بیشتر از من ارزش داشت ؟؟!!!!


 

نوشته شده توسط مرجان در 87/03/04 ساعت 18:25 موضوع | لینک ثابت


من بر میگردم

سلام دوستای خوبم

من شنبه با بهترین مطلب میام خدمتتون

موفق و شاد باشین

ممنون از حمایتتون و اینکه تنهام نذاشتین


 

نوشته شده توسط مرجان در 87/02/31 ساعت 18:45 موضوع | لینک ثابت


دوستان همه ببخشید

سلام دوستان

از همه معذرت خواهی می کنم که نتونستم جواب بدم یا سر بزنم

این روزا سرم خیلی شلوغه

قول میدم در اولین فرصت به همتون سر بزنم و وبلاگ خودم را آپ کنم

قربان همگی


 

نوشته شده توسط مرجان در 87/02/16 ساعت 18:24 موضوع | لینک ثابت


آیا عشق خطرناک است؟؟

عشق به یک ماده مخدر می ماند . در آغاز احساس سرخوشی و تسلیم مطلق به آدم دست می دهد .روز بعد ٬ بیشتر می خواهی .هنوز معتاد نیستی ٬ اما از آن احساس خوشت می آید و فکر می کنی می توانی در اختیار خودت داشته باشی اش. چند دقیقه به معشوق می اندیشی و بعد سه ساعت فراموشش می کنی.

اما کم کم به آن شخص عادت می کنی و کاملا به او وابسته می شوی . حالا دیگر سه ساعت به او فکر می کنی و دو دقیقه فراموشش می کنی .اگر در دسترست نباشد٬ همان احساسی را داری که معتادهای خمار دارند .در این لحظه ٬همان طور که معتادها دست به دزدی می زنند و برای به دست آوردن آنچه می خواهند ٬تن به خفت می دهند ٬تو هم حاضری به خاطر عشق دست به هر کاری بزنی .  


 

نوشته شده توسط مرجان در 87/02/09 ساعت 13:14 موضوع | لینک ثابت


نظر شما هم همینه؟

کسی که خردمند است٬ تنها به این خاطر خردمند است که عشق می ورزد.و کسی که احمق است ٬ تنها به این خاطر احمق است که فکر می کند می تواند عشق را بفهمد. 

 

 

 


 

نوشته شده توسط مرجان در 87/02/09 ساعت 13:3 موضوع | لینک ثابت


دیگری چیست؟

"دیگری" کسی است که به من آموخته اند باشم ٬ اما من نیستم . "دیگری" اعتقاد دارد که انسان مجبور است تمام زندگی اش را به این فکر کند که چطور آن قدر پول جمع کند که وقتی پیر شد٬ از گرسنگی نمیرد . آن قدر نقشه می کشد که تنها وقتی می فهمد زنده است که روزگارش روی زمین به پایان رسیده ٬اما دیگر دیر شده است.

اما ٬ من

من همان کسی هستم که هرکدام از ما هستیم٬اگر به ندای قلبمان گوش بدهیم!!

کسی که در برابر راززندگی حیرت زده می شود٬ که قلبش به روی معجزه ها باز است٬ که در آنچه می کند٬ احساس شادی و شیفتگی می کند. شکست وجود دارد ولی هیچکس از آن نمی گریزد .به همین خاطر ٬ بهتر است آدم در چند نبرد به خاطر رویاهایش ببازد تا اینکه شکست بخورد٬ بی آنکه بداند به خاطر چه می جنگد. 


 

نوشته شده توسط مرجان در 87/02/01 ساعت 14:7 موضوع | لینک ثابت